خرید بک لینک
دنبال پاسپورت مامانش بودنپرسیدم واسه چی و کجامیدونستم خواهرش سیدنی زندگی میکنهمیدونستم دامادشون دکترهاما نمیدونستم پزشکه و جراح پلاستیک!نمیدونم چی شد که گفت خواهر زاده ش قراره با یکی ازدواج کنه که دوازده سال ازش بزرگترهو خواهرش داره دو ساله پسره رو میکشونه اینر اونور تا باهاش کامل اشنا بشهمادر بزرگ دو هفته دیگه باید بره عروسی...دختره یک سال ازم کوچیکترهرفتم پیجشو دیدم که تقریبا تمام دنیارو گشته بودکه چقد خوشبخت بودهیچوقت آدم حسودی نبودم... اما واقعا دلم خواست جای دختره باشم!+ نوشته شده     توسط آلا 

برچسب: نویسنده: یلدا هاشمی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 4:20

صفحه بندی